الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم : غرويان وشيروانى )
329
أصول الفقه ( فارسى )
با فرض وجود آن ، ظهورى در اطلاق براى لفظ منعقد نمىگردد . و براى توضيح بحث مىگوئيم : اينكه متكلّم در مقام بيان باشد ، به دو گونه قابل تصوّر است : 1 - يكى اينكه متكلّم درصدد بيان تمام موضوع حكمش باشد بدين صورت كه غرض متكلّم متوقف بر اين باشد كه تمام موضوع را براى مخاطب تبيين كند و به او بفهماند كه آنچه او ذكر مىكند تمام موضوع است و چيز ديگرى باقى نمانده است . 2 - صورت ديگر اين است كه متكلّم واقعا درصدد بيان تمام موضوع حكم باشد و لو اينكه به مخاطب تفهيم نكند كه آنچه او ذكر مىكند تمام موضوع است . در اين صورت او غرضى ندارد جز اينكه ذات موضوع را تماما بيان كند تا مكلّف امتثال كند ، گرچه تفصيل موضوع را با تمام حدود به مكلّف تفهيم نكند . حال اگر متكلّم به نحو اول در مقام بيان باشد ، بدون شك وجود قدر متيقن در مقام محاوره ضررى به ظهور مطلق در اطلاقش نمىزند و لذا تمسك به اطلاق جائز است . چون اگر همان قدر متيقن مفروض ، تمام موضوع است بايد گوينده بيان كند . و ترك بيان به اتكاء وجود قدر متيقن ، اخلال به غرض محسوب مىشود ، چرا كه صرف وجود قدر متيقن ، بيان اين نكته نيست كه قدر متيقن تمام موضوع است . و امّا اگر گوينده به گونهء دوم در مقام بيان باشد ، جائز است كه براى بيان واقعى تمام موضوع ، به وجود قدر متيقن در مقام تخاطب اكتفا كند ، البته در صورتى كه غرضى نداشته باشد جز اينكه ذات موضوع را تماما به مخاطب بفهماند - نه به وصف تماميت - يعنى مقصودش فقط اين باشد كه آنچه به حمل شايع تمام موضوع است را تفهيم كند ( و لو به كمك قدر متيقن ) . در اين صورت تبليغ وظيفه براى مكلّف حاصل مىشود و وى در موضوع واقعى ، امتثال مىكند ، چرا كه در مقام محاوره ، آنچه براى مكلّف مفهوم است ، همان قدر متيقن است . و از سوئى در مقام امتثال واجب نيست كه مكلّف بداند آنچه را او انجام مىدهد ، تمام موضوع است يا اينكه موضوع ، اعم از فعل او و غير آن است . ( مثلا ) : اگر مولى بگويد : « گوشت بخر » و قدر متيقن در مقام محاوره ، گوشت گوسفند باشد و در واقع تمام موضوع نيز همين گوشت گوسفند باشد ، در اين صورت وجود همينقدر متيقن